دریغا تهی از تو ایرانزمین

پاینده ایران ای آفریدگارپاک ترا پرستش میکنم وازتویاری میجویم

در نیمروز چهاردهم اسفند ماه ۱۳۴۵ آفتاب زندگی انسانی والا ، رادمـــردی شریف و میهن دوست که زمانی توانسته بود پشت استعمار پیر انگلستان که تا آن زمان مدعی بود که آفتاب هیچگاه در سرزمینهای تحت سلطه اش غروب نمیکند را بخاک مالید، غروب کرد .

دکتر محمد مصدق ، مردی که نزدیک به نیم قرن پیش از دنیا رفت ولی هنوز نــام و یادش زنده است و هر آزادیخواهی که دم از ایران و ایرانیگری میزند از او به نیکی یاد میکند .

براستی چرا نامش پاینده و یادش همیشه زنده و راه و منش مبارزاتی اش همواره پویاست ؟

دکتر مصدق از ابتدای جوانی راه خــود را از همه همگنان زمان خود جدا ساخت و بجـــــای گرایش به نیروهای مرتجع حاکم برمیهن مان ، راه آزادیخواهی و دموکراسی را پیش گرفت و همواره دراین مسیر گام برداشت . به نظر او مشروطیت و حکومت مردم برمردم بهترین نوع حکومت بود و به همین سبب در آن مسیر گام نهاد .

او کودتــای سوم اسفند ۱۲۹۹ را که مشروطیت نوپای ایران را به خطر می انداخت ، تحمل نکــــرد و دعوت های گوناگون برای پذیرش پست وزارت و ولایت را به قیمت به خطر افتادن جانش ، رد کرد .

زمانی که رضاخان سردار سپه با تمهیداتی میخواست موافقت مجلس شــــورای ملی را برای خلع پادشاه وقت و انتخاب او بعنوان پادشاه جدید ایران جلب کند ، دکتر مصدق از معدود کسانی بود که با تمام قوا به مخالــفت برخاست و آن را خلاف مشروطیت خواند . شوربختانه اکثر نمایندگان آن مجلس که خود دست نشانده و برگزیده رضا خان بودند به این خــواری تن دادند و رضاخان را به عنوان رضا شاه ، شاهنشاه جدید ایران منصوب کردند . دکتر مصدق که مخالف این سیستم پادشاهی بود دست از مبارزه بر نداشت ، بطوری که در تمامی دوران سلطنت رضا شاه در زندان یا تبعید بسر میبرد .

پس از خلع رضاشاه از سلطنت توسط استعمارگرانی که خود اورا روی کـــار آورده بودند ، مصدق از تبعید خارج شد و به فعالیت خود درراه برقراری دموکراسی و مبارزه با استعمارگران و عوامـل و دست نشاندگان داخلی آنان ادامه داد . در غائله اشغـــال آذربایجـــان توسط نیروهای شــوروی وبا یاری معدود سرسپرده و دست نشانده استعمار سرخ ، با تمام قوا به فعالیت علیه این اشغالگری پرداخت .

در زمانی که دولت شوروی نقشه تصاحب منابع نفت شمـــــال را در سر می پروراند و ایادیش در ایران ( حزب توده )از آن دفاع میکردند و دولت وقت را دراین زمینه تحت فشـــار قرار داده بودند ، مصدق با نهایت شهامت لایحه ای را به مجلس شورایملی مطرح و به تصویب رســـاند که واگزاری هرگونه امتیاز نفت به کشور های بیگانه را بدون تصویب مجلس منع میکرد . در زمـــانی که مصدق و یارانش زمزمه ملی کردن صنعت نفت و کوتاه کردن دست استتعمارگران انگلیسی از منابع جنوب کشور راآغاز کردند اعضای حزب توده وابسته به استعمار سرخ ، شعار مـــلی کردن نفت جنوب را مطرح کردند ، با نهایت شجاعت اعلام کرد که صنعت نفت در سراسر کشور باید ملی شود .

اعتراض به انتخابات فرمایشی مجلس شورایملی در آن زمان و تحصن او و یارانش در دربار بخاطر لغو انتخابات فرمایشـــی ، سرآغازمبارزات او تحت عنوان جبهه ملی ایران گردید .این حرکت آنچنان مقبول مردم ایران قرار گرفت که شاه ناچار به ابطــــال آن و تجدید انتخابات شد و در این موقع دکتر مصدق با آرای واقعی مردم بعنوان نماینده اول تهران به مجلس شورایملی راه یافت . با حضور در مجلس و استفاده از امکانات پارلمانی ، دکتر مصدق موفق شد لایحه ملی کردن صنعت نفت را از تصویب بگذراند و به این ترتیب استعمار جهانی را به چالش کشید .

کوتاه مدت پس از تصویب این لایحه ، دکتر مصدق بعنوان نخست وزیر ایران انتخاب شد و رسما مبارزه در راه کوتاه کردن دست استعمارگران از منابع ملی ایران را آغاز کرد وبا انجام خلع ید ازشرکت سابق نفت انگلیس وایران در جنوب کشور و ملی کردن شیلات در شمال کشور که دردست همسایه شمالی بود بود منابع بزرگ اقتصادی را از دست بیگانگان بدر آورد .

در طول ۲۸ ماه زمامداری دکتر مصدق ، دموکراسی بمعنای واقعی آن در مملکت حکمفرما بود . در آن زمان کسی را بخـاطر ابراز عقیده اش تحت تعقیب قرار نمیدادند و آزادی اجتماعــــات و احزاب سیاسی حکم فرما بود .

استعمار گران سرخ و سیاه که برنامه کار مصدق را مغایر با منافع خود میدیدند به مبارزه با او پرداختند . ایادی و جیره خواران داخلی شان بویژه محمد رضا پهلوی که پایه اقتدارش را در حال سست شدن می دید ، نیز به همکاری با استثمارگران به خرابکاری و تحریک مردم علیه حکومت ملی دکتر مصدق سعی در تضعیف و تخریب پایه های حکومت ملی داشتند . تا آنکه در ۲۸ مرداد ۳۲ با یک کودتای نظامی با یاری بازنشستگان ارتش و برخی از روحانیون مطرح قداره بندان جنوب شهر تهران نظیر شعبان بی مخ وبرادران طیب و .حکومت او را ساقط کردند وبدنبال آن استعمارگران بار دیگربرمنابع نفتی ایران دست یافتند و کودتــــاگران به دیکتاتوری سخت تر از دیکتاتوری رضاخـــانی را برای مردم به ارمغان آوردند .
دکتر مصدق در یک دادگاه نظــــامی فرمایشی به سه سال زندان و پس از آن تبعید در دهکده احمد آبا د محکوم شد . و تا پایان عمر در آن دهکده در شرایط تبعید بسر برد .

او در اواخر عمر به سرطــان حنجره مبتلا شد واصرار افراد خانواده اش برای اعزام او به یک کشور اروپائی برای معالجه اش را نپذیرفت گفت اگر قراراست بمیرم بگذارید در ایران بمیرم

رژیم محممد رضـا پهلوی که حتی از مرده آن مرد شریف وحشت داشت ، برگزاری هرگونه مراسم را برای او ممنوع ساخت و حتی اجازه نداد طبق وصیت آن بزرگمرد آزاده جنازه اش را در گورستان ابن بابویه و در کنار مزار شهدای سی تیر ۱۳۳۱ به خاک سپرده شود و بناچار در همان احمد آباد به رسم امانت خاکسپاری شد .

تمام تلاش کودتاچیان برای از بین بردن آثار و بفراموشی سپردن نام این آزادمرد بی نتیجه ماند ، چنانچه در ۱۴ اسفند ۵۷ و فقط سه هفته پس از سقوط رژیم پادشــاهی ، مردم ایران برای ادای احترام و تجدید عهد با او ، از سراسر مملکت رهسپار احمدآباد شدند وبا اجتمـــاع میلیونی برمزارش ، نسبت به او ادای احترام کردند .

راز این مانائی مصدق نه برتری طلبی و خود محوری بلکه آگاهی از نیازهای جامعه ایرانی ، فروتنی و توجه به خواسته های واقعی مــردم وتلاش در نوآوری و تجدد وبرقراری حکومت مردم بر مردم بمعنای حقیقی کلمه بود .

او در استیفای حقوق سیاسی و اقتصادی ملت ایران محــافظه کار نبود و از صرف مال و جان خویش در این راه فروگزاری نکرد .

اوهرگز هم میهنانش را به نافهمی در امور سیــاسی متهم نکرد و هرگز طلبکار ملت نبود و آنچه که می کرد در راه اعتلای ایران و ایرانی بود .
او تا پایان زندگی استوار و سازش ناپذیر ماند و درس مبارزه با استبداد و استعمـــــار را به نسل معاصر آموخت و بسیاری از کوشندگان و آرمانخواهان ، درس مبارزه با ظلم و بیدادگری ، استعمار و بهره وری را در مکتب او آموختند و بدان سبب است که گماشتگان تاریکی و پاســداران تباهی از شنیدن نام او هنوز بر خود میلرزند .
هم میهنان !
براستی باید گفت یکی ازروشهای شنــــاخت جریانات و گروه ها و افراد در مبــــــارزه با ستم پیشگی ، مواضعی است که در قبال او و منش سیاسیش گرفته میشود و دشمنانش برای درهم کوبیدن فـردی که دو سال و اندی ببیشتر حکومت نکرد همواره وقت و هزینه صرف میکنند از بام تا شـام به هر وسیله دست می یازند تا اورا درهم بکوبند و در پایان کار و پس از واخوردگی سعـی میکنند راه و روش خود را با او هم تراز کنند تا برای خود آبروئی کسب کنند .

زنان و مردان آزادیخواه !

در این روز مردی از میان ما رفت که در میهنش غریب ، در خانــه اش در تبعید و در عین زنده بودن ، شهید بود .

اما چه باک که آرمانهایش استوار ، فرزندان میهنش پایدار و فریادش از گلوهـائی برمیخیزد که تا رسیدن به روشنائی در سراسر میهن و در اقصی نقاط گیتی نام و راهش را زنده نگاه خواهند داشت .

بریده باد زنجیر ستم و بیدادگری
در اهتزاز باد درفش مبارزه با استبداد و استعمار که او همواره بدوش کشید

کوشندگان برون مرزی حزب ملت ایران
چهاردهم اسفند ماه یکهزار و سیصد و نود ویک خورشیدی